تاريخ انتشار: 10 خرداد 1398 ساعت 14:56:39
مقصر اصلی کیست؟

یادداشتی از: سيد حميد طباطبایی

پایگاه خبری جماران: خبر تکان دهنده بود. قتل ، توسط یکی از بزرگترین کارگزاران نظام. کسی که بیش از ۴۰ سال است که تصدی مناصب بالا داشته و به شهادت همه اسناد و مدارک و به اقرار همه آشنایانش از زمره باهوش ترین مسئولان این سرزمین بوده ، کسیکه هم کارنامه قابل قبولی در آموزش و پرورش و سازمان برنامه داشته و هم اتهام فسادی متوجه او نبوده است. 

از همه اینهاهم که بگذریم، همین مصاحبه ایشان بعد از فاجعه و در زمان دستگیری نشان دهنده توان روحی و هوش بالای اوست. کافی است به دقت به سخنان او در جمع خبرنگاران گوش فرا دهید ، میزان شعور او را در انتخاب کلمات و ادای سنجیده آنها در می یابید. 

اما چه شد که چنین شد؟

طبیعی است که بیان و تحلیل چنین داستانی هم محتاج اطلاعات بیشتری است و هم باید این مهم توسط روانشناسان محقق شود. اما روی سخن من در این داستان به سه نکته است که می توان آنها را «حاشیه این اتفاق » دانست. 

نخست نقش غیر قابل انکار  فضای ارتباطات جدید در این اتفاق است. چنان که مشهور است یکی از علل عصبانیت جناب نجفی، ترس از «آبروریزی» بوده است. گویا همین ترس و  تهدیدهای مقتوله از عوامل مهم آن اتفاق عجیب بوده است. 

حقیقت آن است که من اصلا با عملکرد آن سایت که در صدد مصاحبه با همسر جناب نجفی بوده، موافق نیستم و معتقدم که گردانندگان آن باید با عذاب وجدان خویش کنار آیند و روز جزا پاسخ گوی عملکرد خود باشند ،ولی واقعیت اصلی آن است که «آبروریزی» می تواند در هر صفحه اجتماعی دیگری رقم بخورد. البته این از مسئولیت اخلاقی یک سایت نمی کاهد ولی راه عملی کردن چنین تهدیدهایی فقط یک رسانه خاص نیست. 

مشکل اینجاست که همه مردم در این امور مقصرند. همه دوست داریم در زندگی یکدیگر سرک بکشیم. هر چه فرد مشهورتر باشد، فضولی ما بیشتر می شود. و همین به فرصت طلبان امکان تهدید می دهد. اما از این هم که بگذریم باید به این نکته توجه داشت که افرادی که مشهور می شوند، باید تلاش کنند تا از گرفتار شدن در چنین موج های زودگذر ، خلاصی روحی یابند. برای من عجیب است که مگر چه مطالبی از نجفی در اختیار مقتوله بوده که وی تا این حد از افشای آن هراس داشته است؟ چرا کسی مثل این بزرگوار که سردی و گرمی بسیار چشیده، باید از سخن یک نفر چنین بترسد؟ به نظرم اگرچه ابتدا ترس از آبرو ریزی مطرح بوده ولی بعدها خشم و غضب در میان آمده است. 

و همین نکته است که مرا به سمت نکته دوم سوق می دهد. 

سالهاست که اهل آن می گویند که گمشده روزگار ما اخلاق است. و تأکید می کنند که فرو کاهیدن اخلاق به برخی از رفتارها مثل حجاب و ...غلط است. باور کنیم که تحقق بخشی از اخلاق ، به «محدود کردن» غضب و خشم است. مشکل اخلاقی جامعه ما آن است که کینه ها را نزدوده ایم. وقتی دائما در جامعه خشم تزریق می شود، انسان آرامی مثل این بزرگوار هم دچار غضب می شود. 

حضرت امام در چهل حدیث از بقراط، حکیم نام آشنای یونانی نقل می کنند که: «من از کشتی ای که دچار بادها و طوفانهای سخت شود و  آن را موجهای دریا متلاطم سازد و آن را در مسیر هایی در اندازد که در آن ، کوه های دریایی است،  کمتر می ترسم و به نجات آن کشتی بیشتر امیدوارم تا شخص غضبناک برافروخته؛ زیرا که کشتی را در این حال ناخدایان ممکن است با لطایف الحیل نجات دهند، ولی نفس ، وقتی آتش غضبش شعله ور گردید،  امید نجاتش نیست. بلکه هر چه او را  بیشتر موعظه و نصیحت کنی و هر چه با او فروتنی بیشتر کنی ، شعله آن بیشتر می شود.»[ چهل حدیث/۱۳۳]

و چنین است که می توان گفت «نجفی فدای بی اخلاقی همه ما شد. فدای رگ های برآمده گردن هایمان. ما باید یاد بگیریم که یکدیگر را تحمل کنیم. یادبگیرم که در وقت خشم و غضب بر خویش مسلط باشیم. همه باید چنین میبودیم.»

حضرت امام در همان کتاب می نویسند:«چه بسا به واسطه یک دقیقه غضب( و شدت اشتعال این جمره ملعونه شیطانی) ، انسان به پرتگاه های نیستی و هلاکت افتد: سبّ انبیا و مقدسات کند، قتل نفس مظلومه کند و هتک حرمات نماید، و دنیا و آخرت خود را به باد فنا دهد. چنانچه در حدیث شریف کافی است:  «حضرت صادق، علیه السلام، فرمود که پدرم می فرمود: «چه چیز شدیدتر است از غضب؟ همانا مرد غضب می کند، پس قتل نفسی را که خدا حرام کرده ، می کند، و افترا به زن پاکدامن می زند.». بیشتر فتنه های بزرگ و کارهای فجیع در اثر غضب واقع شده است.‌ و انسان در حال سلامت نفس ، باید خیلی خوفناک باشد از حال غضبناکی خود. و اگر دارای این آتش سوزان است، در وقتی که حالت سکونت از برای نفس است در صدد علاج برآید»

و نکته آخر آنکه از این اتفاق ، درسی بگیریم. یک لغزش کوچک ممکن است به پرتگاهی هولناک منجر شود.

برادرمان جناب آقای نجفی ،که خدایش کمک کند، آن روز در این مهلکه افتاد که اولین اشتباه را در مواجهه با این خانم مرتکب شد. و آن خانم در خون خفته، آن روز گلوله را به سوی خویش شلیک کرد که حرمت زندگی زنی دیگر را پاس نداشت و با بی باکی سر در زندگی دیگری فرو برد. 

من هرگز به خویشتن اجازه نمی دهم که قاتل و مقتول را به گناهی متهم کنم ولذا از این روایت پیامبر درباره ایشان استفاده نمی کنم ولی خود و همه مردمان را مخاطب آن می دانم که می فرماید: «کسی که گناهی کند در حالی که خندان باشد داخل در آتش می شود درحالی که گریانست.» و همچنین می فرماید : « چهار چیز در گناه بدتر از خود گناه است: کوچک شمردن گناه، افتخار کردن به آن، خوشحالی از آن و اصرار کردن به آن .»[ خصال صدوق ، ج1 ،ص 115]

همیشه مراقب اولین اشتباه خود باشیم.

  تعداد بازديدها: 155
   


 



این مطلب از نشانی زیر دریافت شده است:
http://fajr57.ir/?id=83459
تمامي حقوق براي هیئت انصارالخميني محفوظ است.