تاريخ انتشار: 25 دي 1400 ساعت 22:37:55
کنار گذاشتن قوه عقلیه در اداره کشور، موجب تباهی و فساد می‌شود

اختلافات و تفرقه و دعواهای بی‌حاصل سیاسی در کشور، از دغدغه‌ها و نگرانی‌های حضرت امام‌ خمینی رضوان‌الله‌ تعالی‌ علیه بود و از نظر ایشان چنین رویکردی موجب تباهی و فساد در میان مسئولین می‌شود. امام‌ خمینی ریشه اختلافات را در کنار گذاشتن قوه عقلیه و تمسک به قوه غضبیه برمی‌شمردند که این گرایش می‌تواند انسان‌ها را به سمت درشت‌گویی، تندخویی و هتاکی سوق دهد و با تباه‌کردن اخلاق به تدریج مسئولین را به فساد بکشاند و فساد در میان مسئولین به فساد در جامعه و کشور منجر خواهد شد.
امام خمینی، به صراحت اعلام می‌کردند: «دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد. این را همه از گوشتان بیرون کنید، من را نمی‌توانید بازی دهید، دعوای همه کسانی که دعوا می‌کنند، برای خودشان است...». این تاکید برگرفته از اعتقاد قلبی امام‌ خمینی بر لزوم تهذیب نفس و خودسازی و ارجحیت آن بر کسب و تسهیل مقام و مسئولیت است و بعد از این مرحله راه اصلی رسیدن به وحدت و پرهیز از اختلاف را تبعیت همه از قانون اساسی و متعهد بودن به اجرای صحیح آن می‌دانستند. آنچه مطالعه می‌فرمائید گزیده‌ای از بیانات امام‌ خمینی در این زمینه است که تقدیم خوانندگان گرامی روزنامه می‌شود.
***
انسان خودش را نمی‏تواند بشناسد به این زودیها؛ انسان تا آخر عمرش، تا آن وقتی که از این دنیا خارج می‏شود، گرفتار یک مسائلی در باطن خودش هست که خودش هم نمی‏تواند بفهمد. باید عرضه کند خودش را انسان به کسانی که بی‏نظر هستند. اگر نظر از راه حب شد، همیشه دنبال این می‏رود که آن مطلبی را که مربوط به آن روشی است که این دوست دارد آن روش را، آن مطلب را، به هر عنوانی که هست ثابت کند، ولو اینکه این عنوانی که هست عنوان خلاف باشد، خلاف اخلاق باشد، خلاف منطق باشد. آنی هم که بغض به یک روشی دارد نظرش نظر سالم نیست، آن هم دنبال این است که آن طرفی که مورد بغض اوست و آن روشی را که نمی‏پسندد، با هر توجیهی که باشد، آن را تصحیح کند. و لهذا می‏بینید که یک مطلب، یک امر، از یکی صادر می‏شود، [در] یک وقت و یک محیط، یک مطلب از یک کسی صادر می‏شود، یک عمل از یکی صادر می‏شود، دو طایفه‏ای که یکیشان این را خوب می‏دانند و دوست می‏دارند و یک طایفه این را بد می‏دانند و دشمن می‏دانند، آن مطلب واحدی که زمانش واحد و همه جهات واحد است وقتی که پیش آنها می‏رود که مورد محبت هست آن آدم. تمام مطالب او را، ولو مخالف با عقل باشد، ولو مخالف با منطق باشد، می‏پذیرند و تایید می‏کنند، شروع می‏کنند به اینکه خیر، مطلب همین است. و آن دسته‏ای که با این خوب نیستند اگر یک مطلب خوبی هم این بگوید، آنها دنبال این هستند که نه، این حرف صحیح نیست. این دو نظر را انسان مبتلا به آن هست. نظر بیطرف بسیار کم است. یعنی «نظر» بیطرف باشد؛ خود آدم هیچ وقت نمی‏تواند بیطرفِ بیطرف باشد. لکن در نظر دادن حق را ببیند. تحت تاثیر حق واقع بشود؛ این حق چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است. و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است. ولو در باطن فرض کنید یکی یک روشی را دوست دارد، یکی روش دیگر را؛ لکن در مقام نظر دادن، در مقام مصلحت اندیشی برای کشور یا برای اشخاص، آن نظر حب و بغض خودش را کنار بگذارد، برود دنبال حق و باطل. حق هرجا هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت، ولو برخلاف نظر خود من هست. و باطل را هر چه هست و از هر کس صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان اینکه باطل است. اشخاص و گروهها و اینها را باید کنار گذاشت، حق و باطل را ملاحظه کرد. آن وقت هم برای اثبات حق و ابطال باطل اگر انسان گرفتار بشود به عصبانیت و عرض می‏کنم غیظ و غضب کردن، نه می‏تواند حق را به دست بیاورد؛ و نه می‏تواند باطل را ردش کند.
تدریجی بودن فساد و تباهی
... مهم این است که در مقام بیان مسائل و رد مسائل، انتقاد و تکذیب، به آنجا نرسد که قوه عقلیه کنار، و با قوه غضبیه انسان وارد میدان بشود. اگر یک کسی هم فرض کنید از زبانش یک مطلبی بر خلاف شما صادر شد، شما بروید و مطلب را منطقی صحبت کنید، با داد و فریاد و ـ خدای نخواسته ـ حرف زشت زدن کار درست نمی‏شود... هیچ امر فاسدی یکدفعه سراغ آدم نمی‏آید. شیطان باطنی انسان بسیار استاد است. و او همچو نیست که ابتدا انسان را به فساد بکشد. ابتدا قدم کوچکی را وا می‏دارد که انسان بردارد. این قدم که برداشت، فردایش یک قدم یک قدری بلندتری. انسان را یواش یواش به جهنم می‏فرستند؛ یواش یواش به فساد می‏کشد. همه اینهایی که می‏بینید فاسد شدند این طور نبودند که اینها از اول به این درجه از فساد بودند؛ بلکه کُلُّ مَوْلُودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَهِ و این طور هم نبودند که یکدفعه جهش کرده باشند از یک مرتبه‏ای به مرتبه بالای فساد. این طور هیچ وقت نبوده است. این بتدریج واقع شده است. اینهایی که دیکتاتور شدند این طور نبوده است که از اول دیکتاتور زاییده شده باشند. آنها هم مثل سایر مردم[بودند.]بعد هم وقتی که به مقامی رسیدند، این طور نبوده است که از اول دیکتاتوری کرده باشند. لکن قدم بقدم، ذره به ذره، رو به دیکتاتوری رفتند، یک وقت هیتلر از کار درآمدند؛ یک وقت استالین از کار درآمدند. شیطانی که در باطن انسان است با کمال استادی انسان را به تباهی می‏کشد. اگر از اول بگوید که تو بیا برو یک آدمی را بکش، هرگز نخواهد رفت. از اول انسان را وادار می‏کند که این آدم چه طور است، یک غیظی به او بکن. بعد یک قدری زیادتر. تا کم‏کم مهیا می‏کند انسان را از برای اینکه آدم هم می‏کشد! همه اینهایی که فاسد هستند بتدریج فاسد شدند؛ هیچ کس یکدفعه فاسد نشده است. و هیچیک از ماها هم تصور نکنیم که مامون از این هستیم که فاسد بشویم. همه در معرض فساد هستیم. همه ما دست به گریبان شیطان[هستیم.]و خصوصاً شیطان نفس، همه گریبانمان به دست اوست. هیچ کس هم از ابتدا فاسدِ فاسد نبوده است. و هیچ کس هم مامون نیست از اینکه به فساد و به دام شیطان نیفتد. اگر کسی مراقب حال خودش باشد، توجه به مسائل انسانی داشته باشد، با مراقبت و با اینکه خودش را محاسبه کند، اگر فرض کنید در مجلس، یا در جای دیگر، یک روزی گذشته است که در آنجا مسائلی پیش آمده است، شب برود حساب کند ببیند که واقعاً اینکه من امروز گفتم مبدا این چه بود، مبدا شیطانی داشت یا مبدا الهی داشت، اگر محاسبه کند آدم شب از خودش و خودش را در محاسبه قرار بدهد که امروز تو این صحبت را کردی، این مبدا، مبدا شیطانی بوده است نه مبدا انسانی و الهی، ممکن است کم کم دنبال این برود که اصلاح کند. و اگر این کار را نکند و همان رویه را تعقیب بکند، هیچ بعید ندانید که یک نفر زاهد، عابد، مسلمان، همه چیز، یک انسان فاسد شقی از کار درآید. مامون نیست هیچ کس…
شخص‏پرست نبودن و اسلام‏خواهی ملت
و اما مطلبی که به طور کلی می‏خواهم عرض بکنم؛ این ملت ما، که از اول قیام کرد و به ما منت گذاشت و وارد شد در صحنه و مقابل همه قدرتها ایستاد و رای داد به این جمهوری و تا آخر و شکست داد طرفهای مقابل را، این ملت ما سرجای خودش هست... ملت با اسلام است. نه با من است و نه با شما و نه با دیگری. من اگر یک کلمه‏ای بر خلاف اسلام بگویم، همین ملت می‏ریزند و من را از بین می‏برند. ملت اسلام را می‏خواهد. ملت شخص نمی‏خواهد. شخص‏پرست نیست ملت. ملت می‏خواهد که قوانین اسلام دراین مملکت پیاده بشود. ملت این همه زحمت کشیده است که دین اسلام را برقرار کند در یک مملکتی که صدها سال و در این اخیر پنجاه سال کوشش شد به اینکه اسلام را کنار بگذارند؛ کوشش شد به اینکه روحانیت را کنار بگذارند و تضعیف کنند. ملت روحانیت را به تبع اسلام می‏خواهد. اگر ـ خدای نخواسته ـ روحانی هم برخلاف اسلام بکند، آن هم یک ساواکی است. فرقی نمی‏کند. بدتر از ساواکی هم هست! این معناها را از گوشهایشان بیرون کنند آقایان که این مردم دیگر از جمهوری اسلامی کنار رفته‏اند. خیر، شماها کنار رفته‏اید. شما خودتان را علاج کنید. مرض‌های باطنیتان را علاج کنید که ننویسند که این مملکت دیگر رفته از بین. این مملکت از بین نرفته؛ و این جمهوری اسلامی هم سر جای خودش هست؛ و این مردم هم دنبال جمهوری اسلامی هستند؛ و این مردم هم از مجلس، مادامی که مجلس بر طریقه اسلام باشد، و از دولت، مادامی که دولت بر طریقه اسلام باشد، و از رئیس جمهور، مادامی که رئیس‌جمهور در طریق اسلام باشد، طرفداری می‏کنند. هر کدامتان بلغزید، مردم دیگر از شما طرفداری نمی‏کنند. برای اینکه مردم اسلام را می‏خواهند... این قلمها یک قدری ملاحظه بکنند این مسائل را. همین‌طور می‏نشینند توی خانه‏هایشان حکم می‏کنند ملت این طوری است! خوب، ملت اینهاست که شما می‏بینید که در کوچه و بازار و آنهایی که در جنگ هستند و آنهایی که هر روز می‏آیند و می‏گویند که ما می‏خواهیم برویم جنگ. ملت من و تو نیستیم! ملت آنها هستند. میزان آنها هستند. هی ننشینید و بگویید که مردم چه شده‏اند؛ مردم دیگر مایوس شدند؛ مردم کذا شدند. نخیر، مردم از اسلام مایوس نمی‏شوند. کارهای ما هم هر کدام فاسد است، می‏گویند کار تو فاسد است، ولی ما جمهوری اسلامی را می‏خواهیم.
ضرورت پایبندی همه به قانون
من همیشه میل دارم که همه طبقاتی که هستند، همه کسانی که در صحنه‏ها حاضر هستند همه با هم بنشینند اصلاح کنند مسائل را. هی ننشینند آن از آن ور بخواهد او را از بین ببرد، او از آن ور بخواهد که او را از بین ببرد؛ و مسئله را به بن‏بست برسانند و مملکت را به بن بست. شما به بن‏بست رسیدید! اشتباه می‏کنید. مملکت اسلام که به بن‏بست نمی‏رسد. همین مردم، همین پیرزنها و پیرمردها و جوانها و بچه‏ها، از این بن‏بستها بیرون می‏آورند این مملکت را. شماها به بن‏بست رسیدید، می‏گویید خوب، چه بکنیم؛ بگذارید اسلام نباشد تا ما باشیم! بگذارید ایران نباشد، شما ایستاده‏اید تا پای اینکه ایران نباشد! دست بردارید از فضولیها! برای خدا کار بکنید. برای خدا آرامش بگیرید. برای خدا دعوت به آرامش بکنید. برای خدا توی سر هم نزنید. این قدر هی می‏گویند آقایان ـ چند روز پیش از این آقای حجتی آمده بودند اینجا ـ که ما می‏خواهیم یک جمعیتی درست کنیم. جمعیت «وحدت» و کذا. گفتم آقا این نمی‏شود. شما می‏بینید که اگر درست کنید چند تا جمعیت هم، جمعیت فرض کنید که چه درست می‏شود با این حرفها درست نمی‏شود، نه با مصاحبه درست می‏شود؛ نه با چی. بله، خصوصی بنشینید با هم چه بکنید. بترسید از اینکه یک وقت یک انفجاری حاصل بشود و همه ما را به باد فنا بدهد. از این بترسید شما! مغرور نشوید به اینکه من آن هستم که فلان کار، چیز بود، رستم یلی بود در کذا! مغرور نشوید.
... من اول سال به آقایان عرض کردم که این سال خوب است سال اجرای قانون باشد. باید حدود معلوم بشود. آقای رئیس‌جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست، یک قدم آن ور بگذارد من با او مخالفت می‏کنم. اگر همه مردم هم موافق باشند، من مخالفت می‏کنم. آقای نخست‌وزیر حدودش چه قدر است، از آن حدود نباید خارج بشود. یک قدم کنار برود با او هم مخالفت می‏کنم. مجلس حدودش چه قدر است، روی حدود خودش عمل کند. شورای نگهبان حدودش چه قدر است؛ قوه قضاییه حدودش چی است؛ قوه اجرائیه. قانون معین شده است. نمی‏شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‏کنی قانون را قبول نداری! قانون ترا قبول ندارد... در مقام تدبیر امور یک مملکت و در مقام اداره یک مملکت، باید همه شماها و همه کسانی که دست اندر کار هستند و همه ملت بپذیرند آن چیزی را که، قانون اساسی پذیرفته است. بپذیرند آن چیزی را که مجلس به آن رای می‏دهد و شورای نگهبان آن را موافق قانون و موافق شرع می‏داند. باید بپذیرند اینها را. اگر می‏خواهید که از صحنه بیرونتان نکنند، بپذیرید قانون را. نگویید هی قانون، و خودتان خلاف قانون بکنید! بپذیرید قانون را. همه‏تان روی مرز قانون عمل بکنید. اگر همه روی مرز قانون عمل بکنند، اختلاف دیگر پیش نمی‏آید. همه اختلافات این است که یک کسی اینجا فرشش را انداخته، یکی هم اینجا فرشش را؛ اگر این روی فرش خودش بنشیند و آن هم روی فرش خودش بنشیند دعوا ندارد. اما اگر این پایش را دراز کرد روی فرش او، او پایش را کنار می‏زند. و او هم می‏خواهد پایش را دراز کند اینجا؛ دعوا اینجا پیدا می‏شود.
هوای نفس، منشا تمام دعواها
دعواهای ما دعوایی نیست که برای خدا باشد. این را همه از گوشتان بیرون کنید! همه‏تان، همه ما، از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خدا است، ما برای مصالح اسلام دعوا می‏کنیم. خیر! مسئله این حرفها نیست. من را نمی‏شود بازی داد! دعوای خود من و شما و همه کسانی که دعوا می‏کنند همه برای خودشان است. همه می‏گویند پیش بده برای ما! همه می‏خواهند تمام این قدرت چی چی. آخر من نمی‏فهمم چه قدرتی الآن در کار هست! خوب، محمدرضا اگر دنبال این مسائل می‏رفت مطلبی بود، برای اینکه یک قدرتی بود ـ قدرت شیطانی بود ـ کسی حق نداشت یک کلمه بگوید؛ اما امروز که بقال سرمحله می‏آید و می‏گوید که برادر نخست‌وزیر اینجا این کار درست نیست، برادر رئیس‌جمهور این کار درست نیست، این دیگر قدرتی نیست. یک برادری است، یک دسته برادرند، یک دسته‏شان شانسشان آورده است آنجا نشسته‏اند؛ یک دسته بیچاره هم برای اینها سینه می‏زنند! قدرت نیست که ما حالا برای یک قدرتی بیاییم. اینها تلبیسات ابلیس است که بر ما غلبه کرده است. و این تلبیسات ابلیسی را چنانچه مسامحه کنید، شما را به جهنم می‏فرستد! در همین دنیا هم به تباهی می‏کشد. در همین دنیا ایستاده است این تلبیس نفسانی و این شیطان نفس ایستاده است تا آنجایی که همه چیز دنیا را به باد فنا بدهد... این مردم زاغه‏نشین که شماها را روی مسند نشانده‏اند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام‌اللّه‏» ـ خدای نخواسته ـ باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به 22 بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را می‏خوانند! (صحیفه امام، جلد14، صص 365 تا 380)

*مهم این است که در مقام بیان مسائل و رد مسائل، انتقاد و تکذیب، به آنجا نرسد که قوه عقلیه کنار، و با قوه غضبیه انسان وارد میدان بشود
*حق هرجا هست باید دنبالش رفت و با آغوش باز پذیرفت، ولو برخلاف نظر خود من هست. و باطل را هرچه هست و از هرکس صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان اینکه باطل است. اشخاص و گروهها و اینها را باید کنار گذاشت، حق و باطل را باید ملاحظه کرد
*همه اینهایی که فاسد هستند بتدریج فاسد شدند؛ هیچ کس یکدفعه فاسد نشده است. و هیچیک از ماها هم تصور نکنیم که مامون از این هستیم که فاسد بشویم. همه در معرض فساد هستیم.

*جمهوری اسلامی

  تعداد بازديدها: 470
   


 



این مطلب از نشانی زیر دریافت شده است:
http://fajr57.ir/?id=91974
تمامي حقوق براي هیئت انصارالخميني محفوظ است.